تلجو سرویس اشتراک و جستجو کانال و محتوای کانال های تلگرام

کانال های تلگرام کتاب و کتابخوانی

دریافت اسکریپت

مشارکت https://t.me/joinchat/A11O-xGSZMCZ2QUK6zdMzg

کانال بهشت : @Best_stories . . . ◇ یک کانال تخصصیِ داستان‌های کوتاه و داستانک‌های ایران و جهان...

_ شاهکار های ادبیات ایران و جهان _ نایاب ترین کتاب ها _ کتاب های صوتی و تصویری فوق العاده و کمیاب _منظم ترین آرشیو کتاب ها با دسته بندی موضوعی و امکان جستجو سریع

🔲اولین بار اینجا ببینید.. 🔲انتقادات و پیشنهادات:👇 @memar_3 . کانال عکس معمار سه @memar3x . . با ما همراه باشید در جامع ترین و پر بازدید ترین سایت معماری ایران 👇 www.memar3.com اینستاگرام👇 htt

درود... هستیم تا کنار هم #کتاب_خوب بخوانیم کد شامد: 1-1-297434-61-4-1 احراز هویت کانال: http://t.me/itdmcbot?start=bk_mohsen سفارش کتاب، تبلیغات ۰۹۱۲۵۸۳۱۸۷۰ ۰۹۱۹۲۵۰۴۴۱۴ سامانه پیامکی: ۵۰۰۰۵۸۵۸۲۰۸ #


آخرین پست های تلگرام

بارگذاری خودکار تصاویر
Novel City📚 || novel_roya76

کانال تلگرام Novel City📚

کتاب و کتابخوانی ۶۸



25 & 26



Novel City📚 || novel_roya76

کانال تلگرام Novel City📚

کتاب و کتابخوانی ۶۸



ی...تا در ادامه ی کار هیچ سوء ظن و مشکلی با کارهای من نداشته باشی.... پس نمیخواست از فرد سوم چیزی بگه...بهم نگاه کرد طوری بهم نفوذ کرد که حس کردم قلبم ایستاد....چشماش با آدم چیکار میکرد...گفت: _این اطلاعات هیچوقت از دهن تو بیرون نمیان...چون با اینکار به خونواده واطرافیانت آسیب میرسه.من به راحتی میتونم دوباره مخفی بشم ولی تو از این به بعد با دونستن این موضوع در خطر جدی ای قرار گرفتی. ترسیده بودم.ولی نشون نمیدادم...چرا به من گفت؟ باید اول ازم میپرسید که میخوام در این مورد چیزی بدونم یا نه...این کاری که من میخوام براش انجام بدم مگه چقدر مهمه که این حرف ها رو به من بزنه... من صحبت نمیکردم..فقط اون بود که شرایط رو برای من میگفت بهم اشاره کرد که به سمتش برم و در همون حال گفت:موضوع سهیل رجبی رو هیچکس نمیدونه و هیچکس هم نباید بفهمه...از این یه مورد هرگز نمیگذرم...من الان تو رو از خودت هم بیشتر میشناسم...میدونم مواظب حرف هات هستی و هیچوقت اشتباه نمیکنی...از توی دوربین داخل باغ رو نشون میداد...دکمه ای رو زد...لیزری دور تا دور باغ رو گرفت...با تعجب برگشتم نگاهش کردم...بالای سرم بود...صورتم مقابلش بود...نفسش بهم میخورد....چشماش داشت وجودم رو آتیش میزد....با خون سردی گفت:هیچکس نمیتونه بدون اجازه ی من وارد خونه بشه...تمام خونه به آزیر مجهزه...سیستم های امنیتی ای هم در مواقع خاص مثل یک ارتش عمل میکنن.... صورتش رو نزدیک تر آورد...فاصله ای بینمون نبود...نباید خودم رو میباختم...نباید میزاشتم بفهمه کنترلم رو از دست دادم..همچنان سرد نگاهش کردم ادامه داد:_طوری که ممکنه حتی به فرد متجاوز آسیب برسونن. ازم فاصله گرفت و به سمت در اتاق رفت....من هم به آرومی نفس کشیدم...و دنبالش رفتم و خونسرد گفتم:در مورد سهیل رجبی باید چیکار کنم؟در اتاق رو بست.با لبخند بهم نگاه کرد و گفت:خیلی ازت خوشم اومده...خوب میتونی جلوی خودت رو بگیری...یکی از خدتکار ها از پله ها بالا اومد و گفت:آقا شام حاضره...با لبخند گفت:باشه.ممنون.برگشت سمت در...تازه یه قسمت عجیب رو روی در دیدم...انشگتش رو گذاشت اون جا...فکر میکنم برای قفل شدن و باز شدن در بود.یعنی کسی جز اون نمیتونست وارد این اتاق بشه.با دستش منو به سمت راه پله ها راهنمایی کرد و همون طور گفت:بعد از شام در مورد کارهایی که باید بکنی حرف میزنیم...سرم رو تکون دادم...این خونه دیگه چه چیز های عجیبی داشت که شهاب بهم نشون نداده بود....میدونستم باز هم هست...نمیتونستم انکار کنم که شوک زده ام...سخت بود...هیچکس نمیتونه خودش رو جای من بزاره....زندگی من خیلی عادی بود حتی با این اتفاقات اخیر باز هم فکرش رو نمیکردم تا این حد بخواد ........سوالی که ذهنم رو درگیر کرده بود پرسیدم:_خدمتکار ها به خونه ی عجیبت و کارهات شک نمیکنن؟دستاش رو توی جیب شلوارش گذاشت و در حال پایین رفتن از پله ها گفت:_هیچکس اجازه ی وارد شدن به قسمت بالا رو نداره...حتی برای تمییز کردنش هم از یک فرد مطمئن استفاده میکنم...من دو تا خدمتکار بیشتر ندارم که اون ها هم فقط تا بالای پله ها میان...این خونه برای اون ها عجیب نیست...چون چیز خاصی رو نمیبینن.از نظر اون ها اینجا فقط یک باغ بزرگه...و من هم پسری سرمایه دار...کارهای من هم از نظرشون عجیب نیست.مگه تو وقتی من رو میدیدی فکر میکردی همچین چیزهایی هم در مورد من باشه؟سرم رو تکون دادم و به آرامی گفتم:نهروی راه پله ها ایستاد و گفت:تو هم اگه من رو توی شرکت سایبری نمیدیدی حتی فکر نمیکردی که من یک هکر باشم...کنجکاو گفتم:برای همین ظاهرت و ماشینت.....اومد وسط حرفم و گفت:البته...من سعی میکنم مثل یک آدم عادی در جامعه ظاهر بشم.با این حال همیشه اینطور نیستم...بعضی اوقات من هم از امکاناتم استفاده میکنم...در واقع اون روز که جلوی دانشگاهتون با اون تیپ و ماشین اومدم به خاطر جلب توجه نکردن بود...بدون اینکه چیزی بگم به سمت پایین حرکت کردم...صدای نیمچه خنده اش رو شنیدم.میدونستم واسه ی اون هم خیلی عجیبه که چطوری من میتونم انقدر آروم باشم....پشت سرم اومد....میزی رو برامون آماه کرده بودن...شهاب صندلی رو برام عقب کشید تا بشینم...سپس خودش هم روی صندلیه رو به روی من نشست...این فرد یه جنتلمن واقعی بود.برشی از پیتزا برداشتم و در همان حال با کنجکاوی پرسیدم:__بهتون نمیاد سن زیادی داشته باشین؟چطوری تونستین همچین کارهایی رو بکنید؟جامی رو برای خودش پر از نوشابه کرد و گفت:از بچگی شروع کردم...استعداد هم بی تاثیر نبوده...نمیخواستم اون از من برتر باشه....نمیخواستم خودم رو از اون پایین تر بدونم...اون همه چیز داشت ولی من هیچی.....داشتم نا امید میشدم....ولی با خودم فکر کردم اون با اینکه همه چی داره ولی کارش به من گیر کرده.بعد از صرف شام در آرامش دوباره رفتیم روی مبل ها نشستیم به ساعت نگاه کردم.نیم ساعت دیگه باید میرفتم.میخواستم سوال بپرسم که اون زودتر شروع به حرف زد



Novel City📚 || novel_roya76

کانال تلگرام Novel City📚

کتاب و کتابخوانی ۶۸



 فکم خورد زمین....این داشت چی میگفت...گذاشته بود حرفش رو برای خودم ترجمه کنم...ولی مگه اون روز که رفتم شرکت نگفت که یه آدم ساده اس و آقای وطنی اون قسمت رو اداره میکنه؟منظورش چیه؟خدای من ...متعجب گفتم:_میشه واضح تر بگید.لباش رو تر کرد و با آرامش گفت:من قوی ترین هکر ایران هستم.تمام سازمان ها زیر نظر من اداره میشن.فقط سه نفر از این موضوع اطلاع دارن.آقای وطنی و منشیش و حالا هم شما....البته یکی دو نفر هم از اون بالایی ها هستن که از این موضوع خبر دارن._من نمیفهمم...شما چرا باید وجود خودتون رو مخفی کنید.از جاش بلند شد و اومد نزدیکم و از بالای سرم بهم زل زد و گفت:در جهان سه هکر هستند که از بقیه ی هکر ها قوی ترند....سپس روش رو برگردوند و گفت:دنبالم بیا.من هم شوک زده به دنبالش حرکت کردم...همون طوری که حرکت میکرد گفت: _مک کنین....یکی ازقوی ترین هکر ها...در سال 2002 یک پیغام عجیب روی صفحه ی اصلی سایت ارتش آمریکا ارسال کرد که نوشته بود «سیستم امنیتی شما مختل شد. من به تنهایی این کار را کردم». این کارش آمریکا رو به وحشت انداخت.چون اولین کسی بود که موفق شد به تنهایی تمام سیستم های قوای دریایی,زمینی و هوایی ارتش آمریکا به همراه ناسا و 97 تا شرکت عظیم کامپیوتری رو در عرض یک شب هک کنه.... شنیدن این اطلاعات واسم خیلی عجیب بود...تا الان هیچ چیزی در این مورد نمیدونستم.از راه پله بالا رفتیم..وسعت خونه اش وحشت آور بود.ادامه داد: _نفر دوم کوین میتنیک.این فرد از طرف وزارت دادگستری آمریکا به عنوان یکی از مهمترین و تحت تعقیب ترین جنایتکاران رایانه ای تاریخ آمریکا معرفی شد.اگه اهل فیلم دیدن هم باشی مطمئنن اسمش رو شنیدی.چون موضوع چند فیلم سینمایی در مورد هک های اون بوده. اتاق های زیای در طبقه ی بالا بودند....ما به سمتت آخر راهرو رفتیم و پشت در آخرین اتاق وایسادیم..دستش رو روی دستگیره گذاشت.منتظر ادامه ی حرفاش بودم...بعد از باز کردن در گفت: _و اما هکر سوم که دردنیای واقعی هیچ کس اسم واقعیش رو نمیدونه...حتی ملیتش هم معلوم نیست...در دنیای هکر ها به عنوان پدر هک شناخته میشه.... چشمام بخاطر دیدن اتاق داشت از تعجب دو دو میزد....گوشام داشت تمام حرف هاش رو با علاقه میخورد. _از نظر بعضی افراد این فرد سکوت کرده و فقط در مواردی که دنیای هکر ها بهش نیاز داشته باشند فعالیت میکنه... و خیلی های دیگه هم اعتقاد دارن که این فرد کارهاش رو از زیر انجام میده.طوری که هیچکس از فعالیت های اون با خبر نمیشه.... یعنی این فرد کی میتونست باشه....نمیدونستم از دیدن اتاق تعجب کنم یا از حرفای اون...با پرسش گفتم:اون فرد کیه؟تو میشناسیش؟ روی صندلیه مقابل صفحه نمایش ها نشست.توی چشمام نگاه کرد و خیلی جدی گفت:اون فرد منم.... چشمام رو بستم...هجوم اطلاعات غیر قابل باور برام سنگین بود...نمیتونست اینطوری باشه...اصلا با ذهنم جور درنمیومد....آخه این چرا داشت این ها رو به من میگفت...این حرفا برای من که از هک چیزی نمیدونستم سنگین بود...من تا به حال در چنین شرایطی نبودم.من هم روی یکی دیگه از صندلی ها نشستم و به صفحه نمایش ها چشم دوختم که کل خونه رو نشون میداد...همه جا دوربین مخفی داشت...اتاق پر بود از وسایل امنیتی و عجیب و غریب...ادامه داد: _این موضوع روجز تو که الان فهمیدی فقط یک نفر میدونه... یعنی حتی آقای وطنی و افراد بالا دست هم از پدر هک بودنش اطلاعی نداشتن.خیلی کنجکاو شده بودم:کی؟ بهم نگاه کرد...لبخند محزونی زد...از جاش بلند شد و به سمت یکی از سیستم ها رفت و گفت:شاید واست عجیب باشه که من چرا مهم ترین اطلاعات رو بهت میگم....این ماموریت برای من خیلی مهمه...جز من و تو کسی از اون خبری نداره....هیچکس هم جز تو نمیتونه توی اینکار به کمک کنه...باید میدونست



رمانخونه romankhone.ir || romankhoneir

کانال تلگرام رمانخونه romankhone.ir

کتاب و کتابخوانی ۱۱۶۵



📚رمان زیبا و خواندنی: #انتخاب_من
✍نویسنده: #مهسا_محمدی
🖌ژانر: #عاشقانه #اجتماعی
@romankhoneir
📄خلاصه:
رمان در مورد دختریه که در تصادف پدرو مادرش رو از دست می‌ده و شریک پدرش ارث دختر رو بالا می‌کشه.  دختر به پیشنهاد پسرداییش در عمارت دوست پسر داییش مشغول به کار می‌شه غافل از این که...

📜مقدمه:
گریه اجازه ی صحبتو به اون دختر نمی‌داد دختری که پاک تر از گل بود. چه بلایی سرش اومده؟ با شنیدن زجه های دختر هر ادمی دلش به رحم میاد پس چرا آدم روبروی این دختر دلش به رحم نمیاد؟
مگه صدای التماسشو نمی‌شنوه؟ مگه اشکای دختر روبروشو نمی‌بینه؟
یکی به این مرد بفهمونه که این مرد زجر می‌کشه! ولی این مرد گوشش بدهکار نیست بی توجه به صدای دختر  بی توجه به اشکاش بی توجه به وجدان خودش و بی توجه به دنیای اطرافش کار خودشو ادامه می‌ده کاری که جوانمردانه نیست.
کاری که فقط از یک انسان گرگ صفت بر میاد!

📍این رمان زیبا را در آدرس زیر مطالعه کنید👇
http://yon.ir/mPrSr



رمانخونه romankhone.ir || romankhoneir

کانال تلگرام رمانخونه romankhone.ir

کتاب و کتابخوانی ۱۱۶۵



‍ ‍ ‍ ⚜️ #انجمن_رمانخونه به همت تعدادی از مدیران انجمن، این بار #هشتمین
#مجله_هنری_ماهانه خود را منتشر کرد.

📙مصاحبه این ماه از انجمن با، بانو #مریم_فولادی (نویسنده) انجام شد.

موضوعات این ماه شامل ⬇️
موسیقی، فیلم سینمایی، سریال، اخبار و بیوگرافی هنرمندان، مصاحبه اختصاصی، معرفی کتابهای تازه منتشرشده، تازه های انجمن رمانخونه، هنرکده و مد و لباس زمستانه می‌باشد.

📥برای دانلود این مجله به لینک زیر بروید:
http://romankhone.ir/forums/files/file/106-دانلود-مهرنامه-بهمن-ماه-96/

🙏امید است بازهم مورد عنایت و استقبال همیشگی شما عزیزان قرار گیرد.



در حال بارگذاری…

پست های تصادفی این دسته

#فروش_ویژه با💥\n#تخفیفات_ویژه
رمانخونه romankhone.ir @romankhoneir

#فروش_ویژه با💥 . #تخفیفات_ویژه . . کتاب #یاغی . اثر #زهرا_قاسم_زاده (گیسو) . برای مشتری عزیزمان ارسال شد🌸 . . جهت #خرید به #انجمن_رمانخونه مراجعه کنید . romankhone.ir/forums . . و تلگرام . @romankhone_admin

مشاهده پست
مصاحبه با بانو #مریم_فولادی\n\
رمانخونه romankhone.ir @romankhoneir

مصاحبه با بانو #مریم_فولادی . . هم اکنون در گپ و گفتمان رمانخونه . . ✌با ما همراه باشید👪 . https://t.me/joinchat/AAAAAD7xU0s4BlLcW7HGCw

مشاهده پست
یه قلب زیبا ؛\nمیتونه چیزایی ر
Novel City📚 @novel_roya76

یه قلب زیبا ؛ . میتونه چیزایی رو به زندگیت بیاره . که تمام پول های دنیا . نمیتونن بدستش بیارن ... . . . . @ghghnnos☔

مشاهده پست
‏‎بيدار شدم، ‏‎صبح شده بود\n‏‎
Novel City📚 @novel_roya76

‏‎بيدار شدم، ‏‎صبح شده بود . ‏‎و چاره‌اى جز دوست داشتنت نبود ! . ‏‎هر کسی کاری دارد ، . ‏‎حتی آدم‌هاى بيكار ...! . ‏‎اين شغل من است : . ‏‎« دوستت دارم ...! » . . ✍🏼 #محمدعلى_بهمنی . . @ghghnnos☔

مشاهده پست

کانال های تصادفی

کتاب های دانشجویی،تاریخی،داستانی،ادبیات،رمان و ...\nارتباط👇\n@hamoodisohly

کانال رسمی رمانخونه🇮🇷\n@romankhoneir\n\nکانال نویسندگان\n@mahfel_roman\n\nمتعلق به سایت رمانخونه\nromankhone.ir\nارتباط با ادمین\n@romankhone_admin\n\nدارای مجوز از وزارت فرهنگ و ارشاداسلامی\nshamad

رمان 'رویای یک زندگی'نوشتهatefehalipoor\nمعاون انجمن چکاوک\n@anjoman_chakavak

به نام خالق هستی🍁\n\n\n❤رمان انکار دروغین❤\n\n🍃تمام شده🍃\n+\nدلنوشته و داستانک\n\nنویسنده:رویا.76\n@miss_roya76\n\nبرای رفتن به پارت اول رمان\nبه قسمت جستجو(سرچ) برید و کلمه ی پارت اول را سرچ کنید\

🔲اولین بار اینجا ببینید.. 🔲انتقادات و پیشنهادات:👇 @memar_3 . کانال عکس معمار سه @memar3x . . با ما همراه باشید در جامع ترین و پر بازدید ترین سایت معماری ایران 👇 www.memar3.com اینستاگرام👇 htt


تبلیغات

سامانه پیامک رایگان اس ام اس